اشتباه
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی خودم در 26 اوت 2011
کسی که هیچوفت اشتباه نمی کند، هیچوقت چیز جدیدی یاد نمیگیرد ….. آلبرت اینشتین
روز ولنتاین (Valentine’s Day)
استل: من فقط می خواستم حقیقت رو بهت بگم. فکر نمی کردم اینقدر ناراحت بشی.
ادگار: متاسفانه حقیقت کاری می کنه که هرچی تا الان بوده دروغ بنظر بیاد.
روز ولنتاین (Valentine’s Day)
شرلی مک کلین (استل) / هکتور الیزوندو (ادگار)
فرق آسان و مشکل
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 2 آوریل 2011
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است
Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن پیروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است
Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است
Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است
Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است
Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است
Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است
Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است
ولی خودسازی مشکل است
Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است
Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است
Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است
Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است
Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است
Easy to read this
Difficult to follow
خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است
فروشنده موفق !!!! …
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 4 مارس 2011
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود.
مدیر فروشگاه به او میگوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند فروش داشته است؟پسر پاسخ داد که یک فروش.مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟بی تجربه متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟پسر گفت: 134999 دلار.مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999 دلار؟مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.
یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟گفت: خلیج پشتی.من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟که گفت هوندا سیویک.پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ریده شده به آخر هفته ات.بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم !!!!
نگران نباش
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 20 فوریه 2011
فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه سالمي يا مريضی.
اگر سالم هستي، ديگه چيزي نمونده كه نگرانش باشي؛ اما اگه مريضي، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي:
اينكه دست آخر خوب مي شي يا مي ميري. اگه خوب شدي كه ديگه چيزي براي نگراني باقي نمي مونه؛ اما اگه بميري، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي:
اينكه به بهشت بري يا به جهنم. اگر به بهشت بري، چيزي براي نگراني وجود نداره؛ ولي اگه به جهنم بري، اون قدر مشغول احوالپرسي با دوستان قديمي مي شي كه وقتي براي نگراني نداري!
پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز براي نگراني وجود نداره.
براي بهترين دوستانم …
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 9 فوریه 2011
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو » می دانم چه حالی داری » چون در واقع نمی داني.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: »برای چه می خواهید بدانید؟»
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : » آماده، هدف، آتش «
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
دلمان خوش است
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 5 فوریه 2011
دلمان خوش است که مي نويسيم
و ديگران مي خوانند
و عده اي مي گويند
آه چه زيبا و بعضي اشک مي ريزند
و بعضي مي خندند
دلمان خوش است
به لذت هاي کوتاه
به دروغ هايي که از راست بودن قشنگ ترند
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند
يا کسي عاشقمان شود
با شاخه گلي دل مي بنديم
و با جمله اي دل مي کنيم
دلمان خوش مي شود
به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي
و وقتي چيزي مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد مي زنيم
و چه ساده مي شکنيم
همه چيز را..
سادگی
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 5 فوریه 2011
دیگر کسی ساده نمی نویسد
ساده نمی گوید
حتی ساده نگاه هم نمی کند
و من همچنان چشم هایم
به دنبال کسی است
که نگاهش ساده باشد
حرف هایش، خنده هایش،
گریه هایش ساده باشند
ساده بپوشد
ساده راه برود
ساده دستهایم را بگیرد
ساده ساکت بماند
ساده شلوغ کند
باشد فقط همین
معامله
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 2 فوریه 2011
یه مسلمون میره مغازه یه یهودی و میپرسه سوتین مشکی سایز 38 چنده؟ فروشنده یهودی از موقعیت استفاده میکنه و میگه: چون رنگ مشکی کمیابه 50 دلار قیمتشه!!! مسلمونه میگه 25 تا بده!
مدتی بعد دوباره میاد و میپرسه چنده؟ فروشنده یهودی هم که بازارش رو داغ میدیده میگه 60 دلار! مسلمونه 50 تا میخره!
چند روز بعد بازم میاد و 50 تا دیگه میخره اما این بار فروشنده یهودی دیگه در اوج سوء استفاده هر کدومو 75 دلار میفروشه!
اما دیگه طاقت نمیاره و میپرسه: تو اینا رو برای چی میخری؟ برات مهم نیست که هردفعه قیمتش رو بالاتر بردم؟
مسلمونه میگه: اینا رو میبرم، هر کدومشو دو تیکه میکنم و به عنوان عرقچین مقدس یهود، هرکدومشو 100 دلار به یهودیها میفروشم!!!!
پدر خالی می بندی
نوشتهشده به وسیلهٔ محمد در دست نوشته ی دیگران در 1 فوریه 2011
چه که بودم برف تا زانو می بارید. پدر برایم تعریف می کرد که زمان او برف تا زیر گلویشان می باریده طوری مجبور می شدند از زیر آن تونل بزنند. می گفتم: “بابا، خالی می بندی”. این روزها نم برفکی که می زند و قطع می شود پسرم ذوق می کند. برایش تعریف می کنم زمان ما برف تا زانو می بارید. می گوید:”بابا، خالی می بندی”. احتمالا پسرم به پسرش خواهد گفت:”زمان ما یک چیز سرد و سپیدی از آسمان به زمین می ریخت” و پسرش خواهد گفت: “بابا، خالی می بندی
